برو

می توانی بروی...

می توانی دلم را هم ببری...

اما دستانم را بگذار ،،

                        تا بنویسند آن چه را ک همیشه از آن می ترسیدند...

/ 14 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جوان امروز

سلام عزیزم من لینکت کردم دوست داشتی منو بلینک راستی آپم

جوان امروز

سلام عزیزم آپــــــــــــــــــــــــــــــــــم

amir

سایه بان قاب کوچک زندگی ام*ساحلش با هر موجی شن های زندگی ام زیر ورو کرد* حالا به دنبال شن های ساحلم* شن های زیرو وروشده ساحلم دیگر هیچ وقت مثل سابق نمی شود....

مهدی اورسجی

سلام روزگاری پر از مهر برایتان می خواهم قلمت سبز و اندیشه ات باران گاهی به من سر بزن

وحید

درد دل خیلی ها رو تو چند خط خلاصه کردی واقعا خیلی قشنگ بود بقولی مختصر و مفید

محمدرضا

آری اما دستانم را بگیر.... دستم که در دستت باشد دیگر دلم نمیلرزد....

مهرک

دل ز من بُردی و پرسیدی که دل گم کرده‌ای!؟