انسان وآب


  روزگارانی بود
همه ی دشت از انسان خالی
آسمان بود وزمین
آب بودو خاک،
خاکیان دسته به دسته همه رخ بنمودند
همه وابسته به بالا، راه می پیمودند.
ناگهان موجودی
سرتسلیم فرو آورد برخاک زمین
آب بودو خاک بودو خانه برعرش زمین.
آدم آمد به میان
از پس تقصیری
رانده ازخانه ی معشوق پی تقدیری
هاج و واج ومانده
لطف حق یارش وتدبیر نگه دارش شد...
آسمان بودوزمین
آب بودوخاک بودوآدم وکشت وزمین
زندگانی می گشت
روزگاران می رفت
وخدایی که نظر داشت به مخلوق زمین
انبیاء می آورد
همه هم پشت دگر
درصراطی واحد.
مردم از بهر خدا
روزی از آب وزمین می خوردند،،
سربه سجاده ی کین می بردند!!

از فضایی تاریک
آسمان روشن شد
بام طاغوت فروریخت وایمان دم زد
عشق پیداشدوآتش به همه عالم زد
ومحمدصلوات ا..آمد
مایه ی فخر زمین
آسمان ها وزمین
همه ازپرتو انوار خدا نور گرفت
آسمان بودو زمین
آب بودو خاک بودو لطف دادار حکیم...

آب مهریه یاس
آب این نعمت ناب
آب اکسیر حیات
 ازدل واسطه ها جاری بود
رحمت وفیض خدا
خیرهای بی نصاب
همه ازبرکت انواری بود...

ناگهان بی خبران
ظلم جویان زمان
آب برواسطه هاشان بستند
آسمان بودو زمین
آّب بودو آّب بودو اشک حسرت زمین
لاله هاگلگون بود
دشت دل می گریید
روز عشق بازی فرهاد دل ومجنون بود.
آسمان می جوشید
برفرازش داغی آتشین می بارید
درپی آن همه ظلم
کودکی تشنه ی آب گوشه ای می نالید.

روزگارانی رفت...
آسمان بودو زمین
آب بودو خاک بودو جرعه ای معرفت ومهروجبین
آب بودو آیه ها
قدرت وعلم خدا
عده ای گمگشته در دامان خاک
اندکی در ماورای آفتاب.
ناگهان عالم کمی تغییر کرد
قاصدی عشقی دگر تعبیر کرد
چشمه هایی به افق باز شدند
آیه آیه همه همراز شدند
آب در گوش دلی زمزمه کرد
سّر هوشمندی آب
همه جا هلهله کرد.
هرنشانش می گفت!
همه ذرات،، وجودش می خواند!!
آسمان بودو زمین
آب بودو خاک بودواندکی معرفت وعلم ویقین.
 
اینک از لطف خدا
بی نیاز از خلقیم
آب، نوشین وگوارا نوشیم.
ناسپاسی نکنیم
یادیاران باشیم.
تا بصیرت یابیم
بهر این آب چه خون ها ریختند
چه سران کز در شهرناویختند!!
چه لبانی از عطش سوخته اند،
چه اقاقی هایی چشم ها رو به افق دوخته اند؟؟
یادآنان باشیم
ناسپاسی نکنیم
سر به داران باشیم
ناسپاسی نکنیم...



باعرض تسلیت به مناسبت  فرارسیدن ماه  عشق بازی عاشوراییان
راحیل ماندگار
86/2/25