دلاگوش کن
نگو رفتن،نگواز رفتن وفانی شدن هرگز که پرواز است !
نگوپرواز آسان است!
دلا هرگز به رفتن های سرگردان ،فرار مغزهای گنگ وبی وجدان ،نگو پرواز که سنگین است...!
پریدن بال وپرمی خواهدو همت
پریدن دل به دریاهازدن می خواهدو غیرت


                               پریدن مرد می خواهد


همان مردان بی آلایش وعاشق که از عالم گذشتند
گسستنداین قفس های زمان ،از خویش رستند
حصارتن بریدند
به جان ودل پریدند
همان هایی که روی دیده ودل چشم بستند
پریدندو جدایی را شکستند...

که تا امروز،

دانه ها در لانه هاشان عاشقانه سبز گردند
چنان پیچک به عالم ریشه سازند
درخت بیدگردندو به دنیا سایه باشند


که دیگرمهره ی مردی نبازد
که ابلیس زمان برخود ننازد


ولی امروز پرنده سخت دل تنگ است...

خوش آن دل ها که پر باز از زمان کردندو رفتند
خوشاآنان که آرامش گزیدند
خوش آن جانها که کوچ از وادی دنیا نمودند
خوشا آنان که بر منزل نشستند

چه مرغانی که زخمیدندو ماندند...
به زیرصم خصم آلاله گشتند...
چه تنهاوغریب هم ناله گشتند...

   نمی دانم چرا اینجا پرپرواز معنایی ندارد؟؟

چراچنگال غفلت را گشودیم
همه مردانگی هارا زدودیم
چرا عاشق کشی رسم نفس گیراست
چرااینجا پرنده سخت دل گیر است
چرا دنیا برایش چون قفس تنگ است
چراتنگ است


نمیدانم چرا اینجا پرنده درقفس آرام میمیرد
نمی دانم

خوش آن چشم ها که رفتندو ندیدند
حصار باغ عفت ها شکسته

خوش آن دل ها که جستندو رها گشتند ازاین دام
که دربندش درخت سبز مردی آرمیده
خوش آن گوش ها ک هرگز نشنیدند صدای قلب هایی که شکسته...

 

 

تقدیم به همه ی عزیزانی ک  رفتند و باز هم می روند تا ماامروز بمانیم به پای عهدی ک آنها به عشقش می رفتند/  اما آیا ما ماندیم به  ویا...؟؟