راحیل ماندگار

خدایا!راه را نمی بینم! آینده پنهان است،،اما مهم نیست،همین کافی ست ک تو راه را می بینی و من تورا ...

 

 

 

 

سلام
دوستان عزیزم قبل از گذاشتن ی پست جدید لازم دونستم که خدمتتون عرض کنم بنده خیلی تو کار شعرهای قافیه دار نیستم،والبته این صرفن به این دلیل نیست که علاقه نداشته باشم !!بلکه به خاطر اینه که فکر می کنم مهارت کافی در این زمینه رو ندارمناراحت
اما به پیشنهاد دوست بزرگواری از این مجموعه محکی به شعرهای قافیه دار می زنموکارهایی در این زمینه براتون میذارم .باشد که آغازی  باشد برای یک روشنایی،انشاالله. واز شما بزرگواران تقاضا می کنم با انتقادات شایسته در پیشرفت کارها همراهیم کنید.

بانهایت سپاس واحترامقلب

 

 

 

انتظار



درمن بگوچه دیده ای،ازخویش دم هامی زنی!

پیوسته در کنارمی با من قدم ها می زنی

دستان خسته ی مرا، نازو نوازش می کنی      

چشمان عاشق مرا تا بی نهایت می بری  

هم چون نسیم می وزی بر ساحل تنهایی ام

سوزانی وسنگین ولی ،تنهایی ام را می خری

درازدحام کوچه من ازبی کسی گم می شوم

پروانه می آیی و باز نور چراغم می شوی
 
 ای انتظار لعنتی ! ای تک سوار قصه ام!

 دست ازدلم نمی کشی آتش به جانم می زنی

 جانم به لب می آید هر باری که از نو می رسی

ساز جدایی می زنی، صور وصال می دمی

اینجا کنار توغمی همزادو همدم من است

بیا رها کن این من دل خسته را که می بری                            

                        

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢٥| ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ| توسط راحیل ماندگار (خ. خلج)| نظرات ()















قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت