راحیل ماندگار

خدایا!راه را نمی بینم! آینده پنهان است،،اما مهم نیست،همین کافی ست ک تو راه را می بینی و من تورا ...

ای عشق همه بهانه ازتوست...

 

خیلی وقت بود یه سری به خونه ی شعرام نزده بودم...

دلننگ همتون بودم...این روزها عشق زبونه کشیده و حسابی سرگرمم کرده...امیدوارم همتون به روز من بیفتید

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٥/٦/٤| ساعت ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ| توسط راحیل ماندگار (خدیجه خلج)| نظرات ()

بتى دارم که گرد گل ز سنبل سایبان دارد

بهار عارضش خطى به خون ارغوان دارد

 

غبار خط بپوشانید خورشید رخش یارب

حیات جاودانش ده که حسن جاودان دارد

 

چو دام طره افشاند ز گرد خاطر عشاق

به غماز صبا گوید که راز ما نهان دارد

 

ز خوف هجرم ایمن کن اگر امید آن دارى

که از چشم بداندیشان خدایت در امان دارد...
 

 

نوشته شده در ۱۳٩۳/۸/٢٦| ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ| توسط راحیل ماندگار (خدیجه خلج)| نظرات ()



هوا سنگین و سرد است

نه برفی هست و نه بارانی

آنچه می بارد همه ظلم است وسیاهی!

وسکوتی تلخ که بام دنیا را پوشانده وچشم هستی را بر چهره ی پریده ی باورها خیره

کرده...

آنچه می بارد ، بی کسی ست که دامان خود را از سنگهای ایمان سبز کرده وبر چشم

خصم می کوبد...

وتنهایی ست،،که اشک آسمان را بر گونه ی کبود زمان جاری می سازد...

آنچه می بارد صبرخداست،،

که بالهایش را به قلب غزه هدیه می دهد

تافردا در آسمان رهایی به پرواز درآید..

وآنچه می ماند

گرمای عشق است

که از لابلای زخم ها سر به فلک می کشدو زبانه بر دلها،،

الله اکبر،،عجب صبری خدادارد..


دعای جمعی خیلی مؤثره دوستان ،،این رو علم روز هم ثابت کرده ،برای آزادی غزه دعا

کنیم والبته کمک ،،یه کاری باید کرد...!

 


 

خدایا!

کمک کن اگه دستشون رو  نمی تونیم بگیریم ناخواسته پای کسانی رو که دستگیرند

هم نگیریم...

راحیل ماندگار

نوشته شده در ۱۳٩۳/٥/٥| ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ| توسط راحیل ماندگار (خدیجه خلج)| نظرات ()




24 تیر ماه سالروز تولد شاعر عزیز،مهربون،دوست داشتنی ،،کسی که کافیه لب تر کنه تا ببینه چه دریایی در پس این رودخانه به انتظاره فرمانش نشسته،،مبــــــــــــــــــــــــــــــــــارک*

 

                                   قلب  رهبر عزیزم دوستت دارم...

نوشته شده در ۱۳٩۳/٤/٢٤| ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ| توسط راحیل ماندگار (خدیجه خلج)| نظرات ()


چقدر از "من خسته ام

از این حصار

از این دیوارهایی ک ب دور خودم کشیده ام ونامش را زندگی گذاشته ام

از این بی "تو بودن ها...

از این بی "تو دیدن ها...

از این "من ها

چقدرخسته ام

مرا در خویش بمیران ...

 




نوشته شده در ۱۳٩۳/٢/٢| ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ| توسط راحیل ماندگار (خدیجه خلج)| نظرات ()


چه معصومانه می شکنی ای آریایی ونمی دانی

نگاهت داغ تر از آن است که دل سردم را نسوزاند!

ای چشم به راه خیال!

هنوز بغض سکوتم در پیچُ خم ای کاش ها می شکند

وهنوز چشم بسته تو را می جویم.

چه بی صدا می شکنی ای خوب

ای آرزوی محال

بشکن ،،ولی آتش براین خاکستر نزن

که دیگر تاب سوختنم نیست...

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/۱٦| ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ| توسط راحیل ماندگار (خدیجه خلج)| نظرات ()

 

           خیلی وقتها سرش غر می زنم،،


 

اما می دانم!

تنها اوست که مرا رها نمی کند...     
                             

 

                              

 

او


آرامِِ آرام می رود

 

من آرام آرام می میرم...

نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/٢٩| ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ| توسط راحیل ماندگار (خدیجه خلج)| نظرات ()


امروز که می روی من می مانم و خاطراتی داغ  ک دلم را گرم می کند.

 

می مانم!


می مانم!


می مانم!


فردا می شود...


هنوز نیامده ای!!

 

 

خاطره ها سرد می شود

وسرمایش تمام وجودم را می گیرد.

 

میسوزانمشان

 

شاید کمی گرم شوم...

 





نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/٢٠| ساعت ٦:۱٩ ‎ب.ظ| توسط راحیل ماندگار (خدیجه خلج)| نظرات ()


شهر من
 
خراب آبادیست 

ک بکرها همیشه درآن بکر می مانند...

نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/٥| ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ| توسط راحیل ماندگار (خدیجه خلج)| نظرات ()





دلم تنهای تنهاست

دلم هم درد دریاست

ولی باتو چه تنهایی قشنگ است

چقدر باتو دلم بی دردو بند است


دلم آزاد آزاد است با تو

چه آزادی قشنگ است


سکوتی آتشین جاری

چراغ صبح خاموش است

چقدرباتو شب وگریه قشنگ است

چقدرباتو زمان بی قید وبند است


دلم محزون ومتروک است اینجا

ولی باتو غم وغربت قشنگ است

 

 

کنارتو سکوت دل چه رویایی ست

چقدررویا قشنگ است


- چه فریاد دل آرایی-

 چه استقبال زیبایی

 

کنار تو چقدر عالم تماشایی ست

چه فرصت ها قشنگ است

کنار تو چقدر دنیا قشنگ است...



نوشته شده در ۱۳٩٢/٦/٢۳| ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ| توسط راحیل ماندگار (خدیجه خلج)| نظرات ()



خرداد دلم خونین است

بیا!

برای نبودنت قیام کرده ام....

نوشته شده در ۱۳٩٢/٦/۱٢| ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ| توسط راحیل ماندگار (خدیجه خلج)| نظرات ()

 

 

بگذار سنگ کند نبودت

دلی را ک دوریت ، همیشه آن را تنگ می کرد...

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/٢| ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ| توسط راحیل ماندگار (خدیجه خلج)| نظرات ()

 

 

 

 

سلام
دوستان عزیزم قبل از گذاشتن ی پست جدید لازم دونستم که خدمتتون عرض کنم بنده خیلی تو کار شعرهای قافیه دار نیستم،والبته این صرفن به این دلیل نیست که علاقه نداشته باشم !!بلکه به خاطر اینه که فکر می کنم مهارت کافی در این زمینه رو ندارمناراحت
اما به پیشنهاد دوست بزرگواری از این مجموعه محکی به شعرهای قافیه دار می زنموکارهایی در این زمینه براتون میذارم .باشد که آغازی  باشد برای یک روشنایی،انشاالله. واز شما بزرگواران تقاضا می کنم با انتقادات شایسته در پیشرفت کارها همراهیم کنید.

بانهایت سپاس واحترامقلب

 

 

 

انتظار



درمن بگوچه دیده ای،ازخویش دم هامی زنی!

پیوسته در کنارمی با من قدم ها می زنی

دستان خسته ی مرا، نازو نوازش می کنی      

چشمان عاشق مرا تا بی نهایت می بری  

هم چون نسیم می وزی بر ساحل تنهایی ام

سوزانی وسنگین ولی ،تنهایی ام را می خری

درازدحام کوچه من ازبی کسی گم می شوم

پروانه می آیی و باز نور چراغم می شوی
 
 ای انتظار لعنتی ! ای تک سوار قصه ام!

 دست ازدلم نمی کشی آتش به جانم می زنی

 جانم به لب می آید هر باری که از نو می رسی

ساز جدایی می زنی، صور وصال می دمی

اینجا کنار توغمی همزادو همدم من است

بیا رها کن این من دل خسته را که می بری                            

                        

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢٥| ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ| توسط راحیل ماندگار (خدیجه خلج)| نظرات ()

 



دلم تنگ روزهایی ست

که

هزاربار ساکم را

بازمی کردمو

 دوباره،،

با شوق می بستم...

92/3/27

 

 

 

دیگر هیچ چیزنمی تواند آرامم  می کند،،

وقتی؛

جای خالیت این گونه بیقرارم کرده...

92/3/28

 

 



 

 آمده بودم تا دل تنگی هایم را در تو گم کنم،،

نمی دانستم تو هزاران بار از من دل تنگ تری...

92/3/29

 

 

 

 



چقدر تنهاییت غمگین است،،فقط یک تنها تنهاییت را می فهمد،،

 

 

 

اینجآ

همه چیزهست .

اما،،

 دلم بهانه ی تو را می گیرد..